تبليغاتX
دختری که سلام نمی کند

23 تیر 85

دست ودلم به نوشتن نمیره

.

.

.

19 اذر 87

...و جواب تو این بود

میدونم چی میگی یه روزایی اونقدر شیرین بودم که دوست داشتن همه جا باشم اما حالا اونقدر تلخ که دست و دل تو هم به نوشتن نمیره میدونم چی میگی....

.....یعنی من اگه برای تو ننویسم همه ی این دوست های مجازی رو از دست میدم؟؟!

.

.

.

پ ن:بانوی اردیبهشت

+تاریخ سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 15:20 نویسنده دختری که سلام نمی کند |

26 مرداد 84

نمی خوام از تو حرف بکشم نمی تونم این کار رو کنم بلد نیستم اما تو می ترسی از رو شدن دستت می ترسی. تو بی انصافی خیلی!!

.

.

.

4 ابان 87

حالا دیگه اصلا نیستی.من حتا بغض هم نکردم از دست دادنت برام عادی شده گمونم وقتی یک هفته هر روز اومدم سراغ وبت اما حذف شده بود فهمیدم دیگه نیستی تموم کردی خودت رو برای من مثل همه ی چیزهای دیگه که از من دریغ کردی.

اما تو می خونی ای نوشته ها رو... میدونم

.

.

پ ن:بانوی اردیبهشت

 

+تاریخ دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 8:58 نویسنده دختری که سلام نمی کند |