تبليغاتX
دختری که سلام نمی کند

3 بهمن 81

یادته عزیز بی تردید

دستهای با توان

برس به داد این ناتوان....

.

.

.

17 تیر 87

برای روزهایی که تو را ندارم می توانم هزار جور مرثیه بنویسم.برای شب هایی که بی تو صبح می شوند می توانم هزار لالایی غم انگیز بسرایم.

برای خیابان هایی که بی تو تمام می شوندمی توانم هزارهمراه ناتمام بیابم.با کلمه هایی که در نبود تو می نویسم می توانم هزار غزل ماتم زده بگویم.با دست های یخ زدهام بی دست های تو می توانم قندیل ببندم به همه ی خورشیدها.

با بستر تب دار بدون تو می توانم اغوش خالی تمام زنان دنیا را به اتش بکشانم.

با فتح کوچه های بن بست بی تو می توانم هزلر دنیای تازه بنا کنم بر اسمانها.

می توانم می توانم و هزار می توانم دیگر اما

بی تو اما زندگی....

نمی توانم.

۱  با تشکر از رقاصه خانم عزیز برای دعوت به بازی به دلیل نداشتن لینک معذورم.....

+تاریخ دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 14:56 نویسنده دختری که سلام نمی کند |