تبليغاتX
دختری که سلام نمی کند

5 شهریور85

همیشه چیزی هست یک خاطره انگار گم شده یک نام بک بو یک حس به ظاهر کم رنگ شده اما شک نکن همیشه چیزی هست که از خاکستر اتش هزار سال قبل روشن شده ناگهان بیرون بیاید وشعله بکشد وچنان دودی به پا کند که جای نفس کشیدن برایت تنگ شود واشک در چشمت بجوشد....همیشه چیزی هست که ناگهان ارامشت را بهم بزند وکامت را تلخ کند به قول صادق در زندگی زخم هایی است که....

.

.

.

14 اردیبهشت 87

گاهی با خودم فکر می کنم کاش پنجره بودم ....اما نه تو دیگر با پنجره ها نسبتی نداری وبعد ارزو می کنم کاش در تناسخ های بعدی ام خیابان شوم یا کوچه ای بن بست فکر کن پای تو و تن تبدار و افتاب خورده ی من. یا مثلا درخت باشم یکی از چنارهای ان خیابان که سایه بندازم رو سرت ظهر گرم تابستون و هیچ وقت هم از خودم نپرسم پس چرا یک بار فقط یک بارحضورت اتفاق نمی افته تا سر نوشت این چنار.....

+تاریخ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 11:35 نویسنده دختری که سلام نمی کند |

5 بهمن 84

وای به روزی که کسی از من دستانم را بخواهد و با مهری که نمی دانم از چه جنسی است نگاهم کند برهنه بخواهدم بی هیچ حجاب ومن در همه حال با او تو را تجسم کنم. کاش میشد روحم را بی حجاب کنی و از خودت دوباره یراهنی بوشانی ام...دیگر حتا از هوس های تو چندشم نمی شودشاید اسمش خواستن نباشه من اما به شدت می ترسم از نداشتن تو می ترسم همین

.

.

.

1 اردی بهشت 87

اره یه روزهایی می ترسیدم از نداشتنت میبینی اما اینروزها به هیچ چیز به اندازه نبودنت عادت نکردم اما بیشتر از همیشه همه جای شهر میبینمت من به نبودنت عادت کردم نه به نداشتنت....

+تاریخ یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:48 نویسنده دختری که سلام نمی کند |