تبليغاتX
دختری که سلام نمی کند

بک روز از یکی از12 ماه سال 84

نبض ایستگاه ورم کرده است

و هیچ مسافری خلوت صندلی های خالی را پر نمی کند

و هیچ صدای پایی

سمفونی دیدار ما را ناکوک نمی کند

نفس های من پر از دلتنگی بوسیدن توست....

.

.

۸ اسفند ۸۶

مهم نیست که دیر به دیر می نویسم اینجا یا...مهم این است که تو می خوانی ام...من جای پای تو را دیده ام...صدای نفس هایت را شنیده ام نگو که نمی خوانی ام....برایم چیزی نوشته ای حتا و من نگاه به انگشتان استخوانی تو با حسرت و التماس که یک کلمه بیشتر بنویس......مهم این است که تو می خوانی ام....

+تاریخ چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 22:31 نویسنده دختری که سلام نمی کند |