|
|
|
|
13 خرداد 85 عدالت نیست اما انقدر تسلیمت میشوم تا تسلیم شوی. ازبس بزرگت کردم کوچک شدم اما شکایتی نیست . کنار نمی کشم... عدالت نیست اما به جای تو هم می جنگم... من همینم خودم رو خط نمی زنم... . . . 27ابان86 تنهایم گذاشتی با طعم یک جور دلبستگی عجیب که هر چه مزه مزه اش می کنم نمی دانم چه طعمی دارد گاهی تلخ میشودمثل زهر مار گاهی که خیالت همه ی مرا درگیر خودش می کند شیرین می شود انقدر که دلم را می زند و گاه طعم گس میوه ای عجیب را می دهدکه به گمانم برای اولین بار در طول تاریخ بشری مزه اش را می چشد.... دارم همانی میشوم که تو خواستی صبور شده ام بر دوریت....
+تاریخ یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 19:52
نویسنده دختری که سلام نمی کند
|
1 مهر 85
نمی دونم هنوز دوست داری مخاطبم باشی یا نه خیلی وقته که نوشته هامو نخوندی ازدوشنبه دومرداد تا فردا میشه دو ماه تموم من اما از هرچیز که نا امید شوم از نوشتن برای تو دست بر نمی دارم حتا اگر دوست نداشته باشی نوشته هایم را بخوانی. همیشه می نوشتم : بی تاب توام بی تاب لحظه ای که نباشی اما هیچ وقت فکر نمی کردم مزه ی این بی تابی اینطور باشد تلخ وگزنده که لحظه لحظه به ان مشتاق تر می شوم . . . 11 ابان 86 به گمانم به یک تناسخ هزار باره رسیده ای اگر نه چرا همه جای این شهر تو را می بینم؟
+تاریخ جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 11:29
نویسنده دختری که سلام نمی کند
|
|
|
![]() |
|